اجمل بلوچ‌زاده؛ فعال جامعه مدني و راهرو جامعه‌شناسي

منبع: هفته نامه ی جوانان فعال

اجمل بلوچ‌زاده با لبخند كوتاهي مرا به نشستن روي كوچ دفترش دعوت كرد. هنوز دانه‌هاي شطرنج يك بازي شايد ناتمام به روي ميز ديده مي‌شد. وي دانه‌هاي شطرنج را جمع كرد، با نگاه جدي و صداي خسته گفت: "ببخشيد يك  لحظه بعد بر مي‌گردم."

فرصت كوتاهي بود تا به اتاق نظر بياندازم؛ يك اتاق نيمه تاريك، دلگير، معمولي با تعدادي چوكي،‌ يك ميز طويل چوب و كوچ‌هاي نه چندان جديد. ارسي اتاق رو به شمال شهر بود و از آنجا مي‌شد ساير بخش‌هاي كارته پروان‌ و تمام خيرخانه را ديد.

تشنه شده بودم، آرزو مي‌كردم بلوچ‌زاده زود بيايد تا ازش بخواهم كه برايم آب تهيه نمايد. مصروف آماده كردن تيپ ريكاردر براي ثبت بودم كه بلوچ‌زاده با گيلاس بزرگ كه در آن چاي سياه بود، در مقابلم نشست.

پرسيد كه آيا چاي ميل دارم، برايش گفتم زياد تشنه هستم، اول آب مي‌خواهم و بعد چای.

صورت خسته و چشمان تشنه خواب اين جوان 29 ساله بيانگر كم‌خوابي متداوم وي بود. به نظرم آمد كه بلوچ‌زاده به كمك چاي و قهوه مي‌تواند چشمانش را باز نگهدارد،‌ ورنه خواب بر وي مستولي خواهد شد.

بلوچ‌زاده قصه زنده‌گي‌اش را آغاز كرد، شمرده و مشرح حرف مي‌زد،‌ احساس كردم مي‌خواست "كسي" بداند كه وي براي كسي شدن در تلاش است؛ و اگر خسته هم است به همان خاطر است.

دفتر كار بلوچ‌زاده برايش بزرگ‌ترين مكان تفريح در دنياست،‌ روزهاي تعطيل و جمعه‌ها همين كه از خواب بيدار مي‌شود به اين دفتر مي‌آيد، مصروف انترنت مي‌شود و مطالعه مي‌كند.

براي وي زنده‌گي؛ يعني تلاش،‌ مطالعه و تفكر. دوستان و خويشاوندان ديگر متيقن شده اند كه بلوچ‌زاده در هيچ مراسمي، نه خوشي و نه غم، شركت نمي‌كند. خودش هم چندان خوش نيست با زنده‌ها سر و كار داشته باشد،  چون هر روز با "مرده‌ها" سخن مي‌گويد- گفت چون اغلب كتاب‌هاي كتابخانه‌اش به نويسنده‌گاني تعلق دارد كه فوت كرده اند، و وي هر روز و هر شب آن كتاب‌ها را مطالعه مي‌كند، در حقيقت با مرده‌ها همدم است و از "مرده‌ها كسي چي ياد مي‌گيرد."

بلوچ‌زاده با آنكه يكي از فعالان اجتماعي است و هر روز در چندين نشست با روشنفكران، اعضاي جامعه مدني و سياستمداران شركت مي‌كند و به صورت عملي هم براي تغيير اجتماعي مصروف كار است؛ اما بسيار تنهاست.

اين شاگرد رشته جامعه‌شناسي اصلاً انجينير ساختمانيست؛ اما هرگز در بنا كردن كدام ساختماني سهم نگرفته و همين كه بعداز هفت سال تحصيل در پوهنتون پولي تخنيك كابل، به صفت انجينير شناخته شد، به صف فعالان اجتماعي در سازمان "آرمان شهر" پيوست تا بداند كه در اجتماع چه مي‌گذرد.

اما براي درك اجتماع فرمول‌هاي رياضي و مثلثات كاربرد نداشتند، به همين خاطر بلوچ‌زاده با دوست دوران مكتب‌اش كه حالا استاد جامعه‌شناسي است مشكل را مطرح كرد و به همكاري وي ده‌ها جلد كتاب جامعه‌شناسي را ورق زد تا جامعه را بشناسد.

اين جوان علاقمند به اجتماع و سياست به اين كتاب‌ها اكتفا نكرد و از دو سال بدينسو بار ديگر به صنف تحصيلات عالي شتافت و در موسسه تحصيلات عالي كاتب شامل رشته جامعه‌شناسي شد.

شايد قسمت و تقدير بلوچ‌زاده اينطور باشد كه وي مجبور است هر مضمون و كتابي را چند بار بخواند. وي به جاي پنج سال تحصيل در پولي تخنيك هفت سال درس خواند و در دوراني كه متعلم مكتب بود در كورس طلوع مضمون‌هاي رياضي، فزيك و مثلثات را چند بار مي‌خواند تا به اصطلاح آن مضمون‌ها را پخته خوانده باشد. وي گفت به يك بار خواندن چيزي را ياد نمي‌گيرد.

بلوچ‌زاده با "پخته خواندن" آن مضمون‌ها سرآمد شاگردان آن كورس شد و آنقدر رياضي، فزيك و مثلثات ياد گرفت كه بعداً يكي از استادان برجسته و نام‌آور در اين رشته‌ها در كابل به حساب مي‌آمد.

بيست ساله بود كه نام وي به حيث يكي از استادان برجسته مضون‌هاي ساينسي در كورس طلوع و تمام شهر سر زبان‌ها بود.

"استاد بلوچزاده"

اين لقب و اين اسم و نشان آنقدر به بلوچ‌زاده مهم بود كه وي نه شب مي‌شناخت و نه روز، وي حتا در مراسم فاتحه‌خواني بي بي و پدركلان مادري‌اش به خوبي شركت نكرده بود؛ چون در كورس طلوع چند صنف داشت و بايد تدريس مي‌كرد.

وي صبح وقت از خواب بر مي‌خواست و تا هشت شب مصروف تدريس مي‌بود، مادرش بارها از وي خواسته بود تا چند لحظه نزدش بنشيند تا اين يگانه فرزندش را به اصطلاح سير ببيند.

اما بلوچ‌زاده نوجوان كه نمي‌خواست از سكوي استادي در اين كورس بيرون ساخته شود،‌ تمام فكر و ذكرش تدريس بود. شب‌ها آماده‌گي مي‌گرفت و تمام روز مصروف تدريس مي‌بود.

آغاز درس در پولي تخنيك كابل بلوچ‌زاده را دچار مشكلات بزرگ از جمله كمبود وقت و انرژي ساخته بود. وي به مشكل مي‌توانست به تدريس در كورس طلوع رسيده‌گي كند و از جانب ديگر نمي‌توانست پوهنتون پولي تخنيك را ترك بگويد.

بالاخره روزي فرا رسيد كه مسؤولان كورس طلوع آن خبري را كه نبايد به بلوچ‌زاده بگويند، برايش ابلاغ كردند- بلوچ زاده ديگر حق تدريس در كورس طلوع را ندارد. اين خبر بلوچ‌زاده را چنان تكان داد و سراسيمه ساخت كه وي تا دو ماه نمي‌دانست كه خودش كي است، در كجا است و چگونه زنده‌گي مي‌كند. اين خبر تمام اركان زنده‌گي بلوچ‌زاده را برهم زده بود.

شكست تلخ و جبران ناپذير؛ بلوچ‌زاده كه انگليسي و كمپيوتر نمي‌دانست و بايد براي تأمين زنده‌گي كاري به دست مي‌آورد به هر دري كه مراجعه مي‌كرد، مايوس بر مي‌گشت.

بالاخره هر دردي تسكين مي‌شود؛ درد اين شكست نيز دوام نياورد. روزي يك دوستش برايش نويد داد كه در كميسيون اصلاحات اداري دوره‌هاي آموزشي مديريت و منجمنت برگزار مي‌شود و چون بلوچ‌زاده تجربه تدريس دارد مي‌تواند در اين فرصت شغلي مصروف تدريس شود. بلوچ‌زاده كه اصلاً نمي‌دانست مديريت و منجمنت؛ يعني چي، با مطالعه چند كتاب به خود جرأت مي‌دهد و  تدريس را در اين بخش شروع مي‌كند. وي دو سال تمام در سطوح مختلف در آن نهاد مديريت و منجمنت تدريس كرد.

بلوچ‌زاده كه به نظر مي‌آيد هنوز در سفر شناخت خود و دنيا سرگردان است، در حالي كه معلومات كافي در باره تاريخ و جغرافيه، اجتماع و سياست نداشت، با كنارگذاشتن رشته انجينيري و ترك تمام فرمول‌هاي رياضي ابتدایي و عالي و مثلثات و فزيك به اجتماع و سياست رو مي‌آورد و در تشكيل و شروع فعاليت سازمان "آرمان شهر" كه يك نهاد روشنفكري، اجتماعي و مدني است سهم مي‌گيرد.

بلوچ‌زاده اكنون در آرمان‌شهر مسؤول امور حقوقي است و در اين نهاد هم چندين دوره‌هاي آموزشي مديريت برگزار كرده و دوره‌هاي كتاب‌خواني جامعه‌شناسي را برگزار نموده است.

بلوچ‌زاده گفت حالا دريافته است كه مسايل اجتماعي، سياسي و جامعه‌شناسي حوزه بسيار دلچسپ و مطابق به افكار وي اند. از اين رو، وي خودش را در اين نهاد و در اين بحث‌ها راحت احساس مي‌كند و مصمم است تمام وقتش را صرف اين بحث‌ها نمايد.

بلوچ‌زاده در اين اواخر در رسانه هم حضور دارد و از وي به عنوان يك كارشناس و جامعه‌شناس نيز ياد مي‌شود. اين جوان شكايت دارد كه زنده‌گي برايش فرصت نداد تا آنچه را كه آرزو داشت به دست بياورد. وي گفت با آنكه خانواده‌اش هميشه وي را معاونت كرده است و "حتا ديگران (اعضاي خانواده) قرباني داده اند" تا بلوچ‌زاده به مدارج عالي آموزش راه يابد، اما وي نتوانسته آرزوهايش را  تحقق بخشد.

بلوچ‌زاده خسته است؛ اما از كار دست نمي‌كشد. 4.30 صبح از خواب بر مي‌خيزد و يك شب به خواب مي‌رود، روز بعد با جسم خسته زنده‌گي را آغاز مي‌كند. وي مي‌كوشد مؤفق شود و حاضر شده كه بيشتر از توانش براي مؤفقيت سرمايه‌گذاري كند.

بلوچ‌زاده در كابل به دنيا آمده، همين جا تحصيل كرده و هيچ‌گاهي در هيچ شرايطي از افغانستان بيرون نرفته است. وي متعلق به يك خانواده سياسي است. پدرش در دولت قبل از حاكميت مجاهدين يكي از ديپلومات‌هاي افغانستان بود و سال‌هاي زيادي در پست‌هاي مهم دولت همان وقت وظيفه اجرا كرده است.

اين جوان گاهي موسيقي كلاسيك مي‌شنود، و هرگز به كدام سينمايي براي ديدن فلم نرفته است و در تمام عمرش شش قطعه شعر گفته است.

بلوچ‌زاده در حالي كه آخرين قطرات چاي سرد شده‌اش را سر مي‌كشيد قصه زنده‌گي‌اش را تمام كرد. وي در دهليز دفترش در نهاد آرمان‌شهر يك خريطه كتاب از انتشارات آرمان شهر را برايم تحفه داد و خواست تا گاهي گاهي در بحث‌هاي اجتماعي آرمان‌شهر شركت كنم.

و در عوض آن پيشنهاد، هنگام خدا حافظي برايش وعده دادم كه يك روز تعطيل حتماً با او شطرنج بازي مي‌كنم.  

|+| نوشته شده توسط حامدعبیدی در دوشنبه 1390/07/25 و ساعت 12:5 بعد از ظهر  
 نگراني از افزایش محصلان بد معاش در پوهنتون ها

منبع هفته نامه ی جوانان فعال

صالح تمدني

قتل يك محصل پسردرپوهنتون كابل كه چندي قبل اتفاق افتاد،‌ نگراني هاي زيادي را درمحيط پوهنتون كابل بوجود آورده است. درواكنش به اين مساله برخي ازمحصلان ادعا دارند كه مدتيست فضاي اكادميك پوهنتون كابل،‌ پوهنتون تعليم وتربيه و سايرپوهنتون هاي شهركابل مكدرشده و برخي ازاشخاص و بخصوص محصلان كه به نحوي با زورمندان دولتي ارتباط دارند، محصلان دخترو حتا استادان زن درپوهنتون ها را مورد آزارو اذيت قرارمي دهند.

اين محصلان مي گويند پوهنتون ها مکان اکادمیک وعلمی است،‌ باید محصلان طبق معیارها ولوایح پوهنتون عمل کنند و بايد یک محصل از هرنگاه خود را مصوون بداند تا در روند یادگیری درس ها بتواند موفق باشد.

اين محصلان مي گويند حمل چاقو و سايروسايل جاريه توسط اين محصلان به يك امرعادي مبدل شده و حتا مسوولان امنيتي پوليس هم يا دربرابراين محصلان كرنش مي كنند يا اينكه به نحوي ازآنها پشتيباني مي نمايند.

برخي ازاستادان هم كه ازآزارو تهديد هاي اين محصلان به مشكل مواجه شده اند مي گويند "يك فضاي بانديستي" در پوهنتون كابل حاكم شده واستادان به خاطرحفظ حيثيت شان نمي توانند با اين گونه برخورد هاي باندگرايانه واكنش نشان دهند.

يكي ازاستادان پوهنتون كابل كه خواست دراين گزارش نامي ازوي ذكرنشود به صورت مشخص عملكرد هاي محصلاني كه به صورت باندگرايانه درپوهنتون كابل گشت و گذاردارند را چنين بيان كرد:" برخي ازمحصلان به آزارواذيت جنسي محصلان دخترمي پردازند، استادان را تهديد مي كنند كه به آنها نمره  بدهند و با برخي ازمحصلان ديگربه خاطرمسايل عشقي به مشاجره مي پردازند كه گاهي اين مشاجره ها به برخورد فيزيكي درداخل و درخارج ازپوهنتون كابل منجرمي شود."

نجیبه ستانکزی محصل فاکولته ی ژورنالیزم پوهنتون کابل درحالي که بعد از کشته شدن یک محصل در پوهنتون كابل زیاد نگران است ازمسوولان امنيتي بخصوص ازپوليس موظف درپوهنتون كابل انتقاد كرد و گفت كه اينها(پوليس) وظايف شان را به درستي انجام نمي دهند . وي گفت پوليس ازورود اشخاصي كه اصلا كاري با پوهنتون كابل ندارند جلوگيري نمي كند و حتا ازكسي نمي پرسد كه چرا وارد محوطه پوهنتون مي شود.

وي افزود:" برخی از محصلان می خواهند که خود را برای دیگران بد معاش و یا ولگرد جلوه دهند تا دیگران را وادار کنند تا درمقابل گفته های آنان لبیک گویند. آنان برخی از پسران و حتا استادان را آزارمی دهند و به صورت آزاد همراه با چاقو، تفنگچه، بکس پنجه وساير وسايل مشابه به پوهنتون می آیند تا با تهديد مي خواهند خواسته های غیرمشروع شان  راعملی نمايند ."
با آنکه براساس مقرره ی امنیتی پوهنتون ها هیچ محصل نمی تواند با وسایل مانند اسلحه،‌ چاقو، بکس پنجه و هرنوع وسيله جارحه داخل دانشگاه شود؛ اما ديده شده كه برخی ازمحصلان بدون درنظرداشت این مقرره با هر وسایل که بخواهند می توانند وارد پوهنتون ها شوند.

جدال درمیان محصلان و حتا قتل یک موضوع تازه ی نیست؛ بلکه از ده سال به اینسو چند محصل درپوهنتون طبی کابل و پوهنتون كابل توسط محصلان بدمعاش وولگرد به قتل رسیده اند.

 

مسوولان پوهنتون کابل با آنکه تایید می کند که درشماری از فاکولته ها برخی از محصلانی که خلاف لوایح و مقررات این پوهنتون عمل می کنند.

پوهنمل دوکتورعبدالرووف گهری، معاون محصلان پوهنتون کابل به هفته نامه ی جوانان فعال گفت :" این ریاست با همکاری کمیته های نظم فاکولته ها  تا هنوز توانسته است که تعدادی زیاد محصلان بی وبند بار و بداخلاق را اصلاح کند و حتا در سال روان حدود نه محصل را از فاکولته ی اقتصاد و چندین محصل دیگر را ازفاکولته ی ساینس که ازتطبیق لوایح پوهنتون سرباز زده بودند را ازامتحان ها محروم ساخت تا برای دیگران سرمشق باشد."

گهری درمورد قتل يك محصل كه به تازه گي ها درپوهنتون كابل صورت گرفته،‌ گفت:" قتل در هرجا صورت می گیرد، درپوهنتون کابل حدود هفده هزار محصل،‌ سه هزار استاد و کارمند وجود دارد که ارزیابی از تمام آنها کار دشوار و مشکل برای ریاست پوهنتون كابل است."

 اين مساله را كه فضاي نا امن رواني برروند فراگيري درس براي محصلان چه تاثيري با ذبيح الله صديقي، استاد روانشناسي اجتماعي فاكولته روانشناسي كابل درميان گذاشتم. وي گفت نیاز یک محصل درفرایند یاد گیری دانش  دردو بعد روانی و بدنی مي تواند بررسي شود و هرگاه يكي ازاين بعد ها دچاربحران باشد،‌ يادگيري درس به صورت درست انجام نمي گيرد.

اين استاد پوهنتون كابل به ادامه گفت:" دربعد روانی،‌ محصلان نیاز جدی به امنیت دارند. عدم  امنیت و بروز کشمکش ها و جنگ ها میان محصلان باعث تنش و ناراحتی روان محصلان می گردد و تدریس موثریت خود را ازدست می دهد."

پوهنتون تعليم وتربيه نيزيكي ازنهاد هاي بزرگ آموزشي درشهركابل است. محصلان دراين نهاد تحصيلي نيزشاكي هستند كه محصلان بد معاش و گروه هاي بانديستي دراين مكان اكادميك سلطه دارند ودرپي آزارو اذيت محصلان دختراند.

علی،  محصل سال چهارم پوهنتون تعلیم و تربیه نیز با انتقاد ازمسوولان امنیتی و پوهنتون تعلمي و تربيه گفت  شمارمحصلان ولگرد و بد معاش درحال افزایش است؛ اما مسوولان امنیتی دراین موردهیچ توجه نمی کنند.

 وي افزود:" گروه هايی که به نحوی خود را بد معاش معرفی می کنند دربعضی صنف ها وجود دارد واین گروه ها دختران را آزار واذیت می کنند،‌ فضای تدریس درصنف را اخلال می نمايند،‌ درحالي كه درمحيط پوهنتون قراردارند به درس حاضرنمي شوند و استادان را تهديد مي كنند كه آنها را حاضرحساب نمايند."

اما مسوولان امنیتی پوهنتون ها با رد ادعاهای محصلان مبنی براینکه پولیس در وظیفه ی خود سهل انگاری می کند و از فعاليت افراد و محصلان ولگرد وبد معاش جلوگیری نمی کند، گفتند كه مسوولان امنيتي و بخصوص پوليس موظف درپوهنتون ها به هیچ محصل اجازه نمی دهند که با اسلحه و چاقو داخل پوهنتون ها شوند.

سمنوال نصرمن الله " کریمی" فرمانده ی كندك پوهنتون هاي شهركابل به هفته نامه جوانان فعال گفت كه پوليس تحت فرمان وي درمحيط پوهنتون ها به كسي اجازه نمي دهد كه با خود اسلحه،‌ چاقو و سايروسايل جارحه حمل كند. وي گفت پوليس محصلان را تلاشي مي كند،‌ ازكسي كه به محيط پوهنتون ها داخل مي شود، كارت هويت مطالبه مي نمايد و جدا ازعملكرد هاي زورگويانه محصلان جلوگيري مي كند.

کریمی، جنگ ها و کشمکش ها را درمیان برخی از محصلان را ناشی از بداخلاقی دختران و پسران دانشجو می داند. وي با ابرازاين موضوع كه فساد درمحيط پوهنتونها رو به افزايش است گفت:" فساد اخلاقی دردانشگاه ها به اوج خود رسیده است واین  فساد سبب کشمکش ها وجدال میان محصلان شده است ؛ اما هیچ محصل بدمعاش در پوهنتون ها وجود ندارد و اگر پولیس چنین افراد را مشاهده نمايد، با آنان برخورد جدی می کنند."

این فرمانده درادامه گفت:" بنابرترویج فساد اخلاقی در پوهنتون تعلیم وتربیه،‌ پولیس درسال روان رسما از مسوولان این پوهنتون خواست تا ازفساد جلوگیری کنند و یا اینکه به پولیس اجازه دهند تا با محصلان بداخلاق برخورد قانونی کند؛ اما مسوولان این دانشگاه گفتند ديموکراسی است،‌هیچ کس نمی تواند از محصلان بازرسی کند."

نواب احمدی محصل پوهنتون تعلیم وتربیه با رد كردن گفته های مسوولان امنیتی آن پوهنتون گفت:" برخی ازماموران امنیتی نیز با بدمعاش ها و محصلان ولگرد همدست اند؛ چون آنان در محضرپولس خلاف کاری می کنند."

اما کریمی‌ فرمانده ی كندك پوهنتون ها گفته های محصلان را مغرضانه می داند. وي گفت درهرسه ماه عساکروقوماندانان تمام پوهنتون ها تبدیل می شوند. وي افزود:" ماموران امنیتی  کوشش می کنند که نظم را درمیان محصلان تامین کنند نه اینکه برای محصلان مشکل ایجاد کنند."

كارشناسان روانشناسي بروزكشمكش ها را ميان محصلان ناشي ازضعف تربيه محصلان مي داند و معتقد اند كه اگربه محيط سالم و امن رواني درپوهنتون ها توجه صورت نگيرد،‌ محصلان قادربه درك درس استادان نخواهند بود.

 

|+| نوشته شده توسط حامدعبیدی در یکشنبه 1390/07/17 و ساعت 1:53 بعد از ظهر  
 چرا پسران و دختران " پرزه پرانی"‌ می کنند؟‌

منبع: هفته نامه ی جوانان فعال

خبرنګار:اکبررستمی

 شماری از باشنده های شهرکابل می گویند که از ده سال به این سو فرهنگ "پرزه پرانی" درمیان جوانان به اوج خود رسیده است وتا هنوزهیچ  ارگانی دولتی وغیردولتی برای زایل ساختن این فرهنگ اقدام نکرده است.

 آنان، ترویج فرهنگ های بیگانه، پخش ونشر فلم ها وسریالهای هندی وغربی، عدم رعایت حجاب وارزش های اسلامی وعدم تربیه ی سالم فرزندان را دلیل  اصلی پرزه پرانی درمیان جوانان می دانند.

محسن، متعلم لیسه عالی حبیبه می گوید هرروز برخی ازدختران را که حجاب اسلامی نپوشیده  باشند مورد تمسخر و پرزه پرانی قرارمی دهد. وی می گوید که دختران و زنانی که حجاب اسلامی را رعایت نمی کنند، جوانان را تحریک می کنند،  این بنا جوانان خود آگاه یا ناخود آگاه واکنش های منفی دربرابر این دختران نشان می دهند .

 وی به ادامه گفت:"‌ من ازآزاردادن وپرزه پرانی به آن عده دخترانی را که حجاب اسلامی را رعایت نمی کنند و تحت تاثیر فرهنگ های بیگانه قرار می گیرند، لذت می برم، خوش دارم که آنان را مورد تمسخر قرار دهم تا درآینده اصلاح شوند وهرگز لباس های غیراسلامی به تن نکنند."  

پرزه پرانی وآزارو اذیت دختران توسط پسران جوان نه تنها در کوچه و بازار معمول است؛ بلکه در اطراف مکتب ها، دانشگاه ها، فروشگاه ها و جاده ها نیز شماری از مردم دختران و یا زنان را به نحوی مورد الفاظ رکیک وتوهین آمیز قرار می دهند.

سهیل نوری " اسم مستعار"‌ محصل پوهنتون کابل می گوید، طبعیت دختران وپسران جوان در پرزه پرانی است، دانشجویان به وسیله ی پرزه گفتن می خواهند با دختران ارتباط بر قرار کنند؛ اما شماری دانشجویان اناث نیز برخی پسران مقبول و زیبا را پرزه می دهند."

نوری، می  گفت :" برخی دختران و زنان لباس های مبتذل ونیمه برهنه می پوشند، درعین حال بیش از حد آرایش وپیرایش می کنند و می خواهند که خود را برای بچه ها خوب جلوه دهند که بچه ها مجبورند  با دیدن چنین وضعیت بد آنان  واکنش های  منفی و حتا خصمانه نشان دهند."

بااین حال باشنده های کابل می گویند که نه تنها بچه ها بالای دخترها وزنان پرزه پرانی می کنند؛ بلکه برخی از دختران وحتا زنان نیزالفاظ زشت وتوهین کننده به بچه ها می رسانند.

نرگس لاله باشنده حصه ی سوم خیرخانه به این باوراست تا زمانی که پرزه پرانی بچه ها به دختران درچوکات ارزش های اخلاقی باشد، هیچ تفاوت نمی کنند؛ چون یک شوخی به شمارمی رود؛ اما اگر پرزه گفتن بچه ها از چوکات خارج باشد، ناشی از تربیه غیر اخلاقی خانواده های جوانان  است.

نرگس لاله ، گفت :" هرروزی که به بازار برای خرید می روم، تعدادی زیادی از جوانان الفاظ های زشت و ناخوشایند برایم  می رسانند، بعضی روز ها احساسات خود را کنترول کرده نمی توانم، با کسانی که  سخنان مزخرف می زنند، برخورد جدی می کنم."

لیلی یک باشنده دیگرشهرکابل نیز معتقد است که دختران  نیزپسران را  مورد تمسخر و پرزه گفتن قرارمی دهند. وی درباره علت این برخورد دختران گفت:" دختران وقتیکه با بچه های زیبا و یا اینکه تیپ و قواره ی گنده و بد داشته باشند، برخورد کنند، آنان را  پرزه می دهند؛ چون دختران می خواهند که همانطوری که بچه ها دختران را با الفاظ زشت و ناپسند تمسخرمی کنند، دختران نیزآنان را تمسخرکنند."

اما سکینه  محصل پوهنتون تعلیم و تربیه  آزار واذیت دختران ر ا توسط بچه ها ناشی از فقراقتصادی، بیکاری، ترویج فرهنگ های بیگانه از طریق رسانه ها و  عدم تربیه خانواده گی آنان می داند. وی گفت:"‌ سریال ها و فلم های هندی وغربی عامل اساسی ترویج فرهنگ "پرزه پرانی" درمیان آن عده جوانانی شده است که تربیه خانواده گی ندارند."

به گفته ی سکینه، تعداد زیادی از جوانان باسواد نیز در هنگام برخورد با دخترها به آنان متلک می گویند و به آنان سخنان ناروا، نا جایز و خلاف ارزش های اسلامی بیان می کنند.

درهیمن حال شماری از روانشناسان نیزعدم تربیه خانواده گی و همچنان برخورد نادرست آموزگاران در مکتب ها را که به شاگردان الفاظ بد، رکیک و ناخوش آیند استفاده می کنند را دلیل اصلی ترویج این فرهنگ درمیان جوانان و دیگر اقشارجامعه می دانند.

 

محمد ناصرحبیبی، روانشاس و استاد در فاکولته ی روانشناسی پوهنتون کابل به هفته نامه ی جوانان فعال اینطورگفت:" اگرخانواده ها فرزندان خود را سالم تربیه کنند و در خانواده ها صمیمیت و اخلاق اسلامی حاکم باشد، هیچگاهی فرزندان چنین خانواده ها خلاف کار به بارنمی آیند وهرگز الفاظ زشت وناروا را که روان دختران و زنان را متضرر می سازد، استفاده نمی کنند."

 حبیبی به ادمه افزود:" متاسفانه اکثریت مکتب ها و حتا دانشگاه ها اداره ی سالم و درست ندارند، آموزگاران و استادان در قبال دانش آموزان احساس مسوولیت نمی کنند، به همین علت جوانان به فساد های اخلاقی رو می آورند، در نتیجه ازالفاظ  رکیک برای دختران و زنان استفاده می کنند."

این استاد روانشناس گفت که استفاده ازالفاظ بد و رکیک علیه زنان نه تنها باعث تاثیرنامطلوب بالای زنان می شود؛ بلکه گاهی سبب امتناع دختران ازادامه تحصیل نیزمی گردد.

آقای حبیبی، خواهان  ایجاد یک اداره ی جوانان، در چوکات وزارت داخله ی کشوراست تا اداره ی مذکور هر جوانی را که باعث آزار واذیت دیگران شود، به ارگان های عدلی و قضایی معرفی کند.

اما عالمان دین فقدان شخصیت  سالم جوانان، طویانه های زیاد، مصارف گزاف عروسی ها، عدم رعایت حجاب  توسط دختران و زنان ، تاثیرات سی سال جنگ، نابسانی های اجتماعی و ترویج دیموکراسی غربی را دلیل اصلی افزایش انحرافات و استفاده از الفاظ زشت در میان جوانان می دانند.

عبدالقادر نایل، یکی از عالمان دین و استاد فاکولته ی شرعیات پوهنتون کابل معتقد است که چون جوانان کشوردرشرایط دشوارجنگی به سربرده اند و بعد ازمدت های طولانی محدودیت به آزادی ناشی ازدیموکراسی رسیده اند، این حوادث سبب ازهم پاشیده شدن شیرازه اخلاقی آنان شده است.

این استاد پوهنتون کابل  با ابرازاین مطلب که مراعات نکردن حجاب اسلامی باعث چشم چرانی و رفتارهای نا هنجارجوانان درجامعه شده است  افزود:" زمانی که یک جوان برای خود و دیگران شخصیت قایل نشود، ازهرگونه الفاظ و گفتارهای غیر اخلاقی علیه دیگران استفاده می کند و درمکان های عامه و حتی محیط های اکادمیک به چشم چرانی نیزمی پردازد."

این عالم دین ازجوانان می خواهد که طبق ارشادات دینی عمل نمایند و دایما چشم ها، گفتار ها و رفتارهای خود را کتنرول کنند  تا از بروز الفاظ های رکیک وخلاف ارزش های اسلامی و دینی خود داری شود.

 

|+| نوشته شده توسط حامدعبیدی در دوشنبه 1390/07/11 و ساعت 12:14 بعد از ظهر  
 شریف حیدری، قهرمان ترک اعتیاد

شریف حیدری، قهرمان ترک اعتیاد

معتادی که اکنون دیگرمعتادان را تداوی می کند

منبع :هفته نامه ی جوانان فعال

خبرنګار:اکبررستمی

شریف حیدری دیگر معتاد نیست، وی پس از 21 سال ابتلا به اعتیاد و استفاده از انواع مواد مخدر به شمول تریاک، هیروئین و چرس، کراک  روزی قاطعانه تصمیم گرفت که اعتیاد را ترک کند.

وی خودش را درخانه اش بستری کرد و بدون کمک داکتر و یا کس دیگری پس از15 روز اعتیاد را قادر به ترک اعتیاد شد.  حید ری اکنون خیلی خوشحال است، با لبخند صحبت می کند و به نظرمی رسد که زیاد جوان و شاداب شده است.

وی دو تصویرش را به من نشان داد، یکی از زمانی که معتاد بود و دیگری از وقتی که اعتیاد را ترک کرده بود. حبیبی درتصویراول مانند یک مرد کهنسال 80 ساله  به نظرمی رسید  و درتصویر دوم به یک جوان بسیار صحتمند که گویی هر روز به طراوت و زیبای اش افزوده می شود، مانند بود.

این تارک اعتیاد معتقد است که اراده شخص درترک اعتیاد ازعوامل اصلی ترک مواد مخدراست. وی گفت انسان معتاد می تواند حتا روزانه تا یک کیلوگرام هیروئین هم مصرف کند.

حیدری یازده ساله بود که به نوشیدن مشروبات الکولی رو آورد. وی بعدا به دود کردن سگرت پرداخت و به تریاک مبتلا شد.

وی درایران معتاد شد،  درآن کشوربسیاری ازافغانان معتاد شده اند. حیدری حتا به کراک ( نوع مواد مخدر که تاثیرمخرب ترازهیروئین و تریاک دارد) نیزرو آورده بود.

اما این شخصی که درآستانه نابودی بود اکنون به یک قهرمان ترک اعتیاد درولایت غزنی تبدیل شده است.

وی در روستای قره باغی این ولایت یک مرکزترک اعتیاد به نام"کمپ معتادین صابری" تاسیس کرده تا سایرجوانان معتاد درآنجا موفق به ترک اعتیاد شوند. وی دراین مرکزبه جوانان معتادی که خواهان ترک اعتیاد باشند، سرگذشت خود را قصه می کند، به آنها مشوره می دهد و آنها را کمک  می کند تا  موفق به ترک اعتیاد شوند.

این جوان تارک اعتیاد پس ازآنکه درایران تصمیم به ترک اعتیاد گرفت به افغانستان آمد. درکابل دریک مرکزکمک به ترک اعتیاد به نام "نجات سنتر" بارها مراجعه کرد، ولی نتوانست ترک اعتیاد کند.

وی که درافغانستان تشکیل خانواده داده بود درپی فروش مواد مخدر، ساقی گری و دلالی فروش مواد مخدرنیزشد. وی گفت ازفروش مواد مخدر وساقی گری روزانه تا ده هزارافغانی نیزعاید داشت.

اما حیدری روزی به خانواده خود می اندیشد و  به این فکرمی افتید که یک شخص  معتاد آدم خوبی نیست و نمی تواند خانواده خود را درست سرپرستی کند. وی تصمیم به ترک اعتیاد می گیرد و حالا یک جوان نیرومند، صحتمند و همکاربا جامعه شده است.

حیدری می تواند یک قهرمان محسوب شود، وی نه  تنها اعتیاد را ترک کرده؛ بلکه اکنون کمک می کند که سایرمعتادان هم بتوانند اعتیاد را ترک کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حامدعبیدی در دوشنبه 1390/07/11 و ساعت 12:11 بعد از ظهر  
 فروش گوشت غیر صحی در قصابی های شهر

منبع : هفته نامه ی جوانان فعال

علي آرش

     شماري از شهروندان كابل از نبود نظافت، بهداشت و نظارت دولتی ازقصابی های شهرشکایت دارند و نیزمی گویند گوشت های وراداتی بی کیفت وغیرصحی است.

به گفته ي اين شهروندان، اكثر قصابي هاي درکابل فاقد جواز فعاليت اند، گوشت های ناپاک را می فروشند و با ذبح حیوانات درپیشروی دکانهایشان باعث ایجاد تعفن و آلوده گی محیط زیست  می شوند. 

محمد عمر سيرت، باشنده ي كوته سنگي شهر كابل مي گويد،‌ قصابي هاي شهر كابل اكثرا فاقد جواز فعاليت اند و ازطرف وزارت زراعت کنترول نمی شوند. وی گفت اکثرقصابی ها گوشت ها را درهوای آزاد دربیرون ازدکانهایشان می آویزند و یا به مدت های طولانی درآب می گذارند که هم به سبب آلوده گی هوا و هم به علت آنکه گوشت درآب می ماند، این گوشت ها قابل خوردن و صحی نمی باشند.

شريف الله ساحل، باشنده ي پل سرخ شهركابل کنترول و نظارت وزارت صحت عامه و شاروالی کابل ازقصابی ها را ناکافی دانسته گفت که درهنگام ذبح حیوانات هیچ یک ازمسوولان این نهادها حضورندارند تا ازصحت بود ن حیوان مطمئن شوند و از نحوه ذبح نظارت کنند.

ساحل گفت:« عدم نظارت مقام هاي وزارت زراعت، صحت عامه و شهرداري با عث آن شده،كه در اكثر موارد قصاب ها ازپحيوان هاي بيمار را ذبح کنند و به گوشت آنها را به فروش برسانند."

با اين حال شماري ازقصاب هاي شهر كابل هرچند می گویند که اکثرا هيئت هاي وزارت و زراعت و شاروالی کابل را درزمان ذبح حضورنمی داشته باشند، اما ادعای شهروندان را مبنی برغیرصحی بودن گوشت را رد می کنند. آنها می گویند این ادعا ها آنها را بد نام می کنند.

عبدالصمد رضوي، قصاب درپل سرخ شهر كابل مي گويد روزانه تمام فعاليت هاي آن ها توسط هيت هاي وزارت صحت عامه كنترول و بررسي مي شوند تا از سالم بودن ، تازه بودن و بهداشتی بودن گوشت ها اطمينان حاصل نمايند.

رضوي گفت:« ما تمام گوشت هاي را در يخچال ها نگاه ميداريم و آن گوشت هایی را كه جهت نمايش دربيرون مي آويزيم، سطح آن را كاملا توسط جالي و يا پلاستيك مي پوشانيم تا از گرد و غبار جلوگيري كنيم.»

در همين حال شماري از آگاهان امور حيواني، از عدم نظارت هيئت هاي وزارت زراعت درهنگام ذبح حيوان انتقاد كرده مي گويند، اكثر حيوان هایي كه ذبح مي شوند، مصاب به بيماري هاي مختلف بوده و بدون معاينه قبلي ذبح مي گردند.

داكتر سلطان حميد عزيز، استاد درفاکولته وترنري پوهنتون كابل مي گويد اكثر حيوان هایي كه در كابل ذبح مي شوند دچار انواع بيماري ها بوده و نباید براي تهيه گوشت استفاده شوند.

داكترعزيز به ادامه گفت:« حيوان هایي كه در قسمت بدن آن تورم ديده مي شوند، بدن حيوان داراي درجه حرارت بلند باشد و يا اگر حيواني بيش از حد لاغر باشد، چنين حيوان هاي نبايد براي تهيه گوشت استفاده بشود، در حالي كه متاسفانه هيچ كدام از اين موارد در هنگام ذبح حيوان از طرف قصاب ها در نظر گرفته نمي شود.»

داكتر ابراهيم كمال، استاد درپوهنتون طبي كابل درمود ضررهای گوشت های غیرصحی گفت:« اكثر گوشت هایي كه در بيرون دكان ها درهواي آزاد جهت نمايش گذاشته مي شوند، ذرات گرد و غبار خاك كه مملو از باكتريا، ويروس و در اكثر موارد  مواد فاضلاب انسان و حيوان كه به شكل غبار وجود دارد در گوشت جذب مي شوند كه اين گوشت ها بعد ازمصرف، سبب مرض هاي ديزينتريا، اسهال و پيچش مي گردد.»

وي همچنين افزود، اكثر گوشت هایي كه به صورت دوامدار در يخچال ها نگهداري مي شوند، سردي بيش از حد يخچال ها هم با عث تغيیر در حجرات و سلول هاي گوشت مي گردد و كيفيت مواد پروتيني آن هم نسبت به حالت نورمال ْآن كمتر مي شود.

با اين حال مجيدالله قرار سخنگوی وزارت زراعت، كمبود لابراتوارها و كشتار گاه ها را از دلايل عمده بي كيفيتی گوشت هاي وارده در كشورمي داند و مي گويد، گروه هاي "كنترول كيفيت" مربوط به آن وزارت در حال حاضر فقط گوشت ها واجناس وارداتی را از طريق مشاهده مورد تائید قرارمی دهد "در حالي كه اين بررسي مستلزم امكانات لابراتواري اند."

به گفته ي وي، به علت پراکنده بودن قصابي ها در شهر كابل، نظارت درست بر فعاليت هاي آن ها صورت نمي گيرد.

در همين حال مقام هاي وزارت صحت عامه، فعاليت هاي اكثر قصابي هاي اين شهر را غير قانوني مي خوانند و مي گويند، اكثر قصابي هاي اين شهر جواز فعاليت از اين وزارت را ندارند.

داكتر امان الله حسيني، رييس صحت محيطي وزارت صحت عامه مي گويد:« اين وزارت در نظر دارد تا در آينده نزديك فعاليت هاي تمام قصابي ها را تحت كنترول و بررسي قرار داده تا از اين طريق متخلفان را شناسايي كرده و به پنجه قانون بسپارد.»

داكتر حسيني افزود، آن عده از قصابي هاي اين شهر كه جواز فعاليت از اين وزارت را ندارند، فعاليت هاي آن ها بايد توسط شهرداري متوقف گردد، زيرا اين از صلاحيت هاي شاروالی كابل مي باشد.

هفته نامه جوانان فعال با نهايت سعي و تلاش كوشيد تا نظر مسوولان شاروالی کابل را در اين قسمت داشته باشد، اما مسوولان شاروالی کابل حاضربه مصاحبه نشدند.

|+| نوشته شده توسط حامدعبیدی در دوشنبه 1390/07/11 و ساعت 12:8 بعد از ظهر  
 جان علي،‌ پوليس فدا كار و دلير

منبع : هفته نامه ی جوانان فعال

روزسه شبنه 22 سنبله براي شهريان كابل يك روزهراس آور و سرگيچ كننده بود. عده اي ازهراس افگنان دريك ساختمان بلند منزل نيمه كاره درچهارراه ميان مكرويان دوم، سوم و مكروريان كهنه درشهركابل سنگرگرفتند و با پرتاب راكت، بم دستي و شليك سلاح هاي خفيف و نيمه خفيف به صوب سفارت امريكا، مجتمع رياست عمومي امنيت ملي و قرارگاه نيروهاي آيساف وضع امنيتي را برهم زدند.

مردم درشهرسراسيمه و سردرگم شدند. كساني كه عزيزانشان درآن ساحه بود، زياد نگران بودند و شايد دركابل هركسي به كسي تيليفون مي كرد تا از يكديگراحوال بگيرد. شعله هاي جنگ دراين منطقه حيات بسياري ها را تهديد مي كرد. پرتاب يك راكت كه بريك موترحامل متعلمان مكتب بود، سبب دلخراش ترين تلفات ملكي شد.

شهركابل به يك شهرجنگي مبدل شده بود،‌ احتمال مي رفت كه هرجا حمله انتحاري صورت گيرد و يا حمله مشابه به حمله چهارراه يادشده انجام شود. مردم كوشش مي كردند ازمكروريانها فراركنند و شهرتقريبا خالي ازمردم شده بود.

براي دفع حمله هراس افگنان برخي ازقواي امنيتي كشوربه محل حادثه آمده بودند و قواي هوايي كشورهم با ارسال هليكوپتربراي خنثا كردن آن حمله سهم گرفته بود.

قواي امنيتي  و بخصوص پوليس ملي كشوركاملا درحالت آماده باش قرارداشت. پوليس درهركنج شهربه ترصد پرداخته بود و به مردم كمك مي كرد تا ازساحه جنگ بدورباشند.

زون 202 شمشاد پوليس كه درناحيه سه شهركابل موقعيت دارد هم به حالت آماده باش درآمده بود؛ هرلحظه امكان مي رفت كه اين زون هم مورد حمله هراس افگنان قرارگيرد.

قوماندان زون به تمام پرسونل احضارات درجه يك داده بود. قراول غند كه وظيفه حفاظت غند را داشت احضارات درجه يك داشت.

سمونوال زلمي آمرامنيتي زون 202 شمشاد درساحه بيروني قراول آن غند با مخابره اش مصروف ترصد كوچه بود و رفت و آمد عابران را تحت نظرداشت.

سمونوال زلمي به  جان علي افسرموظف درقرارگاه غندهدايت داده  بود تا اوضاع را مراقبت كند. افسرجان علي به بسيارجرئت به آمرش اطمينان داده بود كه تا وقتي وي زنده است ازقراول غند دفاع مي كند.

رسانه ها هردم خبرانكشاف جنگ درچهارراه عبدالحق شهيد را گزارش مي كردند، شهردرهراس بيشترفرومي رفت كه خبريك حمله انتحاري درچهارراه دهمزنگ، ساحه اي درنزديك يك كيلومتري غند 202 شمشاد تمام پرسونل اين غند را بيشترازپيش متوجه خطرحملات انتحاري ساخت.

افسرجان علي كلشنيكوفش را به حالت آماده درآورد و به تمام حواس مترصد اوضاع بود. غند 202 شمشاد دريك ساحه ملكي واقع است. طرف شرق و شمال اين غند يك موسسه تحصيلات عالي واقع است و قرارگاه غند دركوچه اي كه متصل به خانه هاي مردم است، قراردارد. اين كوچه هرروزپرازعابران است، مردم ملكي دراين كوچه رفت و آمد مي كنند، متعلمان مكتب ازاين كوچه مي گذرند.

لحظات دشوارتامين امنيت مردم و فضاي سنگين و هراس آور حملات انتحاري و انتشارخبرجنگ درهرلحظه ازرسانه ها تمام قواي امنيتي شهركابل را متوجه خطربزرگي كه متوجه جان مردم و زنده گي هزاران باشنده شهربود،‌ ساخته بود.

افسرجان علي،‌ مرد 27 ساله كه صبح همان روزدعاي ختم قرآن عظيم شان را كه درقرارگاه غند 202 ازجانب منسوبان آن غند صورت گرفته بود، ‌خوانده بود بيشترازهرروزديگر با جرئت به نظرمي آمد. اين افسربارها و بارها به سمونوال زلمي آمرامنتيي غند اطمينان داده بود كه با هراقدام تروريستي مقابله مي كند و ازقرارگاه غند دفاع مي نمايد.

ساعت 30: 2 بعد ازظهر:

هراس و اضطراب دركوچه مقابل درب قراول غند 202 شمشاد حاكم شده بود، مردم با عجله درتردد بودند،‌ هرلحظه امكان داشت كه كسي يا كساني به اين قطعه پوليس حمله ورشود. تمام كارمندان اين قطعه كه درمحل حاضربودند به دفاع و كمك به مردم آماده شده بودند.

سركوچه پسرجواني با لباس پاك درحالي كه  يك بيك شبيه بيك حامل كمپيوتررا به شانه انداخته بود، به دستپاچگي وارد كوچه مي شود،‌ منسوبان قطعه 202 شمشاد كه مترصد اوضاع اند به يك ديگرمخابره مي كنند كه اين جوان مشكوك است و بايد تحت نظرباشد. جوان هراسان و بي تصميم به قراول غند نزديك مي شود،‌ سمونوال زلمي بارديگر به افسران و سربازان قراول دستورآماده باشد مجدد مي دهد و خطاب به جان علي مي گويد كه آن جواني را كه بيك بالاي شانه دارد بيشترمورد توجه قراردهد.

افسرجان علي بارديگراطمينان مي دهد كه با تمام جان به دفاع ازقراول غند آماده است. اين افسرسلاحش را ازشانه اش پايين مي كشد و چند قدم به طرف آن مرد مي رود. سيماي هراسان آن جوان نشان مي دهد كه وي فرد عادي نيست كه براي عبورازآن كوچه وارد آن ساحه شده باشد؛ و افسرجان علي آماده دفاع مي شود.

افسرجان علي به سرعت قدم هايش مي افزايد و با صداي بلندي ازجوان مي پرسد كه وي كي است و چه كاردارد. آن مرد جواب نمي دهد و به طرف جان علي با سرعت پيش مي آيد. افسرجان علي كه تقريبا مطمئن شده فردي كه به طرفش مي آيد يك هراس افگن است به سرعت به اطرافش نظرمي افگند، هنوزعابران ديگردركوچه اند و چند طفل دورترمصروف بازي اند، لحظه گيچ كننده اي درپيش است. افسرجان علي بايد اين فردانتحاري را دستگيركند، اين افسربه اين منظوربه جانب آن فردانتحاري نزديك مي شود.

افسرجان علي به فرد انتحاركننده هشدارمي دهد، اما آن فرد به اين هشدارها توجه نمي كند، افسرجان علي به خاطرنجات جان مردم و عابراني كه دركوچه بودند به طرف مرد انتحاري مي دود، اما لحظه بعد صداي مهيبي دركوچه مي پيچد، آتش به هوا بلند مي شود و ديگركسي نمي داند كه چه شده است.

مرد انتحاري خودش را منفجرمي كند، همكاران جان علي لحظات مات و مبهوت به حادثه مي نگرند.

افسرجان علي خودش را فداي تعهدش مي كند، افسرجان علي به سمونوال زلمي آمرمافوقش اطمينان داده بود تا وقتي كه وي زنده است كسي جرئت داخل شدن درقراول غند 202 شمشاد را نخواهد داشت.

افسرجان علي با آنكه مي دانست آن فرد يك مرد انتحاري است؛ ولي به جانب وي شتافت تا با دستگيركردنش جان عابران كوچه و همكارانش را نجات دهد.

افسرجان علي ازجان خود گذشت، ولي نگذاشت همكارانش صدمه ببينند؛ اگرآن مرد انتحاري مي توانست به قراول غند 202 شمشاد خودش را برساند و درآنجا حمله انتحاري را انجام دهد، شايد ده ها پوليس كشته و زخمي مي شدند.

حالا تصويربزرگ افسرجان علي درست درمقابل درب قراول غند 202 آويخته است، همكارانش هرلحظه به آن تصويرمي نگرند و ياد و خاطره آن قهرمان را كه سبب نجات جان بسياري ازآن افسران و سربازان شد، گرامي مي دارند.

سمونوال زلمي كه درمورد افسرجان علي معلومات مي داد گفت جان علي نهايت به دين اسلام پابند بود، نمازصبحش هيچ وقت قضا نمي شد و درماه هاي مبارك رمضان با آنكه روزه مي داشت كارهاي زيادي را  انجام مي داد و به همكارانش كمك مي  كرد.

سمونوال زلمي گفت افسرجان علي هميشه قرآن عظيم  شان مي خواند،‌ آوازگيرايي درقرائت قرآن كريم داشت و هميشه دعا مي كرد كه مردم درصلح و آرامش زنده گي كنند.

اين همكارافسرجان علي ازاين قهرماني و فداكاري وي به نيكويي ياد كرد و گفت خون پاك آن شهيد به خاطرنجات مردم و همكارانش ريخته شد.

افسرجان علي ازدواج كرده بود وچهارطفل كه تمام شان دختراند ازوي به جا مانده است. اين افسرفداكارپوليس درنهايت تنگدستي زنده گي مي كرد، خانه كرايي داشت و معاشش به مشكل كفاف زنده گي اش را مي  نمود.

افسرجان علي با اين عمل قهرمانانه اش به سايرهمكارانش درس فداكاري و ازخود گذري آموخت وبا گذشتن ازجان خويش به  مردم اطمئينان داد كه به فداكاري و جان نثاري پوليس كشوراطمينان داشته باشند و متيقن باشند كه نيروهاي امنيتي كشوردرلحظات دشوارمردم را تنها نمي گذارند.

|+| نوشته شده توسط حامدعبیدی در دوشنبه 1390/07/04 و ساعت 2:53 بعد از ظهر